تبليغاتX
ایستگاه

ایستگاه

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

سلام

از تیتر مجمل حدیث مفصل بخوانید! خوبید؟ سلامیتید؟ از این حرفا! ببخشید واقعا! بی مقدمه تر میرم سر اصل مطلب: خلاصه نویسیم داخل این مطلب طوریه که نیازمند خوندن متن کتاب استاد هست! مطالب (دوران خلافت امیرالمومنین(ع)) و (تربیت علی(ع) و مقام نهج البلاغه) و( روش سیاسی علی (ع))  از کتاب حکمتها و اندرزها جلد اول.

جلسه جمعه ۲ هفته پیش:

۱- پذیرش امام علی (ع) به خاطر عصمت و عقلانیت ایشان. نه به خاطر جوگیری یا ... .

۲- در زمینه ی شناخت امام علی (ع) به افراد درست و حسابی و به خصوص به دو نفر: شهید مطهری و رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) رجوع کنیم.

۳- ائمه (ع) دارای حق خلافت بودند ولی دنبالش نمیرفتند. مشروعیت و مقبولیت باید با هم باشد. هدف ائمه هدایت مردم بود و هست باید مردم بخواهند هدایت شوند و الا ائمه دنبال دنیا و خلافت نیستند ولی اگر پذیرفتند با قوت عمل میکنند!

۴- آیا مشورت امام علی (ع) به خلفا کمک به کفر و باطل نبوده؟! مشورت های حضرت بیشتر در موارد اجتماعی و جنگ های خارجی و این دست مسائل بوده که نفعش به سود جامعه مسلمین است و البته در مسائل شخصی ایشان نسبت به خلفا شدیدا منتقد بودند! در نتیجه مشورت امام به جمع بوده نه به شخص!

۵-  هر کدام از ائمه در یک زمینه بیشتر ظهور پیدا کرده یکی در عبادت یکی در علم یکی در سیاست و ... و امام علی (ع) حکومت اسلامی را به نمایش گذاشت.

۶- افراد بزرگ همه احوالشان قابل پند گرفتن است حتی مرگشان.

۷- ما مامور به انجام وظیفه هستیم هر چند در زمان خودمان به نتیجه نرسد!

۸- اگر تحلیل گر نباشیم در فرداها امروز را میفهمیم!

۹- عدم بینش در نخبگان سیاسی و حضور افراد نامناسب در اطراف آنها باعث انزوال جامعه و عدم پذیرش حرف صحیح توسط افراد صحیح میشود.

* بالاخره بعد از تفحص شدید٬ فهمیدم که با شیفت و ۲ میشه ٬ گذاشت!!! از تجربیات من استفاده کنید.

۱۰- یکی از عوامل خطرناک در جوامع بشری٬ وجود شبهات و عدم بینش و بصیرت است.

۱۱- در فضای خاک آلود شبهات٬ بینشها و دیدها محدود٬ تشخیص دوست از دشمن سخت و تحلیل مشکل و نیازمند دقت و توجه بالاست.

۱۲- عدم برقراری عدالت در جامعه٬ عامل تجزیه جویی افراد جامعه و بروز کینه و ... خواهد شد.

۱۳- ان مع العسر یسرا٬ پاداش و اجر و نعمت بدون سختی باعث سرمستی و قدرنشناسی  میشود.

۱۴- تهمت٬ وسیله ابراز وجود و شبهه افکنی مخالفین حق.

۱۵- زمینه تهاجم راحت است٬ موضع پاسخگویی و انفعال سخت است!

۱۶- جنگ صفین زمینه جالب مسائل سیاسی است: عدم ولایت پذیری نخبگان و افراد موثر٬ عدم بینش٬ وجود شبهه و ... .

۱۷- در همه مواضع باید پیرو ولایت بود! به خصوص مواضع شبهه و سختیها!

۱۸- برای توجیه اشتباهاتمان دست به اشتباه بزرگتری نزنیم.

۱۹- شما میدونستید که معاویه برای امام علی (ع) گریه کرده؟!!!!!!!!!!!!!!! (عظمت وجودیه امام علی (ع))

۲۰- ویژگی خوارج: جهل را با تعصب آمیختند.

ببخشید دیگه خیلی طولانی شد. انشاا... مطالب جلسه دیروز رو هم میذارم٬ موفق و موید در پناه حق پیروز باشید!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 22:28  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

بی مقدمه میرم سر اصل مطلب منظورم هم از این اسم این بود که یه بار مثل بچه آدم میخوام یه مطلب همه فهم و درست و حسابی بذارم!

بنا بر قول و قراری که گذاشتیم امروز میخوام در مورد جلسه دیشب بنویسم. بحث دیشب در مورد حق و تکلیف بود. از اون بحثای جنجالی تر و تمیز! من به صورت خلاصه نکاتی رو مینویسم و از توضیح و تفصیلش فاکتور میگریم.

۱- معانی حق: ۱- به معنای حقیقت و واقعیت. این معنا اکثرا در آیات قرآنی مد نظر قرار گرفته و البته در ادعیه و زیارات و ... . مثلا ( ... و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.) یا مثلا در زیارت آل یس (والحق ما رضیتموه و الباطل ما اسخطتموه) یا مثلا در زیارت جامعه کبیره (الحق معکم و فیکم و الیکم و منکم)!!! و قس علی هذا. ۲- معنای دوم حق بهره مند شدن و امتیاز است. که در روابط اجتماعی باهاش سر و کار داریم که جلوتر بیشتر توضیحش میدم.

۲- در هر رابطه ای حقی به وجود میاد. حتی در رابطه خودم آدم با خودش! که به طور کل میتونیم حق رو در  سه دسته تقسیم بندی کنیم: ۱- حق الله ۲- حق الناس و ۳- حق نفس. که از همه سخت تر دومیه!

۳- چهار ویژگی حق: ۱- به نفع احدی جاری نمیشه مگر اینکه علیهش هم جاری میشه (کنایه از دوطرفه بودن حق و حقوق) ۲- در زمینه حرف بسیار زمینه گسترده ای دارد ولی در زمینه عمل بسیار تنگ و خطرناک است. ۳- بدون تعاون و همدردی همه جامعه قابل اجرا نیست (وقتی من حقم را ادا میکنم مسلما فرد مقابل هم باید حقم رو ادا کنه!!!) ۴- خصوصیت آخر اینکه وقتی به یه نفر که اهل حق تذکر درستی بدی قبول میکنه و خوشحال میشه ولی اگه نشد به اهل حق بودنش شک کن!

۴- حق: یعنی امتیاز و تکلیف یعنی سختی و مشقت! یعنی در دایره حق طلبکاری و در دایره تکلیف بدهکار.

۵- حق در دایره بایدها و نبایدهاست و حقیقت در دایره هست و نیست ها. به بیان دیگر حق در دایره مصادیق است و حقیقت در دایره معیارها.

۶- قبول تکلیف و مسئولیت اولین نقطه انسانیت است. یعنی پذیرش مسئولیتی (ارزشی) که خدا قرار داده.

۷- همه موجودات در ساختمان حق سهمی دارند. با این تفاوت که موجودات مجبور در سیر تکاملی خود به صورت اتوماتیک حق و تکلیف ها رو رعایت میکنن و موجود مختار این وسط آدم که باید با عقلش کارها رو ردیف کنه!

۸- انسان نسبت به همه موجودات همه موجودات حق و تکلیف داره. خداوند برای انسان (اشرف مخلوقات) حق استفاده از سایر مخلوقات رو قرار داده و انسان هم باید این حق ها رو ادا کنه.

۹- خدا تنها موجودی است که بر دیگران حق دارد و دیگران بر او حقی ندارند. به عبارت بهتر خدا همه حق ها را زودتر و قبلتر اداکرده و انسان همیشه مدیون خداست. همه چیزهایی که از جانب خدا به ما میرسه لطف و فیضه نه وظیفه و حق به گردن.

۱۰- در آخر مهمترین داعیه ای که ما برای جهانی سازی اسلامی داریم اینه که: امام علی (علیه السلام)در یکی از نامه های حکومتی خودش برای مالک اشتر اینطور مینویسه: به اهالی آنجا و رعیتت رحم کن که یا مسلمانند و برادر دینی تو و یا انسان اند و همنوع تو که در هر صورت باید به آنها احترام کنی و  حقوق آنها را ادا کنی. (با مقدار زیادی دخل و تصرف از خودم! ولی معنا همونه)

در آخر باید بگم میدونم که هرکدوم از اینا کلی جای بحث داره و البته خیلی نکات جالب دیگه ای هم بود که دیگه به علت ضیق وقت شرمنده شدیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 13:43  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

به جان خودم اگر میدونستم این طرح مشمول الذمگی جواب میده تا حالا کلی استفاده میکردم! البته این ریشه در عقاید قوی فامیل ما داره که واقعا آدم رو امیدوار میکنه!!!

عنوان مطلب فقط به خاطر ۲ خط اولش بود و دیگر هیچ!

راستش اینی که میخوام بگم رو تا حالا گفتم ولی لازم که دوباره بگم. علت اصلی اینکه دیر به دیر مینویسم اینه که هدفم از وبلاگ نویسی خیلی واضح نیست! در واقع همین رو میدونم که عقلم (به جای دلم) میخواد که یه مطالبی بنویسم که استفادش برای خواننده بیشتر باشه تا برای خودم. یعنی خاطره و داستان و امروز چی شد نباشه (قصد جسارت ندارم) خوب یعنی ترجیحا یه سلسله مباحث مربوطه ای یه مجموعه بحث قشنگی و یه چیزی تو این مایه ها!

آها! فهمیدم! ما (من و خسته دل و علیرضا و ...) یه سری کلاسهای عقیدتی-فرهنگی-سیاسی-اجتماعی و ... شروع کردیم که با عرض پوزش از دوستان و آشنایان و وابستگان محوریتش هم (ببخشید-ببخشید گلاب به روتون هفت ا...اکبر به میون) با کتب (ببخشید دیگه) شهید مطهری!!! (با عرض پوزش از همه اونایی که خاطره خوشی از این قضیه ندارن!) خلاصه آره خیلی هم جلسه خوبی شده الحمدا... با حضور حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا پسرخاله!!! (سید محمدرضا) که ماشاا... ایشون هم خیلی احل حال هستند. (الکی گیر نده! همون احل درسته!!!) حالا در کل شاید هفته ای یه بار با محوریت این موضوع مطلب بنویسم. التماس دعا که عملی بشه!

به عنوان مطلب اول قصد دارم تو این پست در مورد بحث دیشب مطلب بنویسم (البته به صورت خلاصه):

زهد

زهد یعنی چی؟! که به تبعش زاهد یعنی کی؟! آیا زهد ترک دنیا و مافیهاست؟ آیا زهد کنج عزلت نشستن و بی خیال همه چی شدن؟ و ؟؟؟؟؟؟؟

تعریف زهد: زهد یعنی اینکه در مورد چیزهای خوبی که به آدم میرسه خوشحال نشه و در مورد چیزهایی که از دست میده ناراحت نشه! (یعنی تر اینکه: به مال و منال دنیا دلبسته نشیم. نه اینکه دوست نداشته باشیم نه! مال حلال خوبه و دوست داشتنی. زن و بچه خوب و البته دوست داشتنی! ولی وابستگی خوب نیست!)

نکته: دنیا مزرعه آخرت است. (تا حالا به نظرم دویست بار این حدیث رو شنیدید! ولی این دفعه بیشتر دقت کنید!) دونه نسبت به درخت خیلی ناچیزه ولی مبدا درخت همون دونه است. در واقع میخوام اینو بگم که دنیا برای آخرت خوبه نه دنیا برای دنیا.

دنیا حدیقف (تمومی) نداره پس چقدر خوبه که با گنج قناعت به امور دیگه داخل دنیا برسیم تا فقط پول دراوردن (اینا همه کلی جای بحث داره خودمم میدونم ولی فعلا به عنوان طرح بحث دارم میگم!).

خواص باید چطور زندگی کنن؟ آیا با رزق حلال میتونن همه چی داشته باشن؟ یا نه باز هم باید یه سری محدودیت هایی داشته باشن؟

به طور خلاصه اینکه نه! چون مسئولن و چون در معرض دیدن و چون خاص هستن باید در حد متعارف جامعه باشن و البته گاهی کمی پایینتر!

چون طولانی شد دیگه بیشتر نمیگم انشاا... برای دفعه های بعدی!

خداحافظ (نظر ندادن=مشمول ذمگی!!!)

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/18ساعت 9:34  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

داشتم با خودم فکر میکردم که کم کم دارم تبدیل میشم به چوپان دروغگوی قرن ۲۱! البته به نحوی دیگر که در وبلاگهایمان پی میبریمش! صد سالی یه بار مطلب مینوسم که اونم ... (خیلی هم دلتون بخواد!!!)

خوب برم سر اصل مطلب

اصل مطلب ۱: چرا اینقدر دیر به دیر مینوسم؟! چونکه: ما از وقتی که اومدیم تو محله آخرین سیستم آخراسفالت!!! خوب خط قدیمیه خونه رو با کسر ۱به روی ۳ با اخوان استفاده میکردیم که چندی پیش بهمون خط تلفن دادن و نخود نخود هرکه رود به خط خود! ماهم زهی زهی خیالات باطل که گفتم حالا دیگه یه پام خونست یه پام اینترنت! اما از مشهد که اومدم دیدم یه دستگاه به وسایل خونه اضافه شده و کنار اتاقم لم داده! که بعد از تفحص کمی پی بردم که وسیله سیگنال پرت صورتیست که با سیم به آنتن جدیدالنصبی به پشت بام متصل است و به صورت وایرلس به ما امکان برقراری تماس رو میده! البته سیستم فیبر نوری هم مجهز هست خطوط محله ولی به نظرم در سیستم بروکراتیک اداری خاص اهواز گیر کرده که پیمانکار جون هنوز تحویل ندادن پروژشون رو! البته قصد جسارت به کل سیستم و نظام رو ندارم ها (کاملا جدی میگم) ولی خوب اهواز هم دمش گرم در بسیاری از موارد و چه خوب است که بگوییم دمش جیز است!!!

خلاصه این بود حکایت دیر به دیر مطلب ننوشتنم!

اصل مطلب ۲: من امسال به توفیق الهی و رفاقت امام رضا که چه خوب است از این به بعد به ایشون بگم رفیق شفیق! حدود ۲۰ روزی مشهد بودم که هرکدومش خواص خاص خودشو داشت! یه ۱۰ روز حول و حوش نیمه شعبان و یه ۱۰ روز هم ماه رمضانی بود که خیلی حال دادم! نمیخوام سفرنامه و از اینجور چیزا بنویسم ولی خوب در توصیف ۱۰ روز دوم باید بگم که: من تاحالا حدود ۲۰ سفر رفتم مشهد! ولی این از همشون بهتر بود!

اصل مطلب ۳: امیدوارم از این مطلبا هنوز بنویسم!

از دوستان آشنایان وابستگان و ... درخواستمند نظریم!

نیاید فقط سر بزنید و برید! اگه اینطوری بیاید و برید مشمول ذمه اید!!!

خداحافظ

راستی راستی داشت یادم میرفت! مشهد هم که بودم چه سفر اول و چه سفر دوم شدیدا یادتون کردم همه همه رو ریز و درشت بزرگ و کوچیک شب جمعه شب قدر و ... امیدوارم که دعاهام در حق همه مستجاب بشن!

این مطلب روهم دور از جونتون دارم از کافی نت مینوسم! آشناست ولی خوب بالاخره پول نقد میگیره دیگه! آدم کافینتش کوفتش میشه!

خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 13:7  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

سلام علیکم

hello

و همینطور به زبانهای دیگه!

به جان خودم باورش سخته که الان دارم مطلب مینویسم، حقیقتا توفیقیه! نمیدونم از شرح وصل شدنم داستان مبسوطی بنویسم یا از ...

بگذریم، نمیدونید چقدر دلم میخواست مطلب بنویسم و نمیشد! اینو گفتم که نگید: (نگفته باشید:) عجب آدم دیوانه ای (بود)، دو تا مطلب نوشت و ول کرد!

گذر کنیم (= بگذریم) زیاد سعی نکنید که مطالب این مطلب رو بفهمید(= متوجه بشید)! برای خودمم تا حالا پیش اومده یه وقتایی یه مطلبی رو میخونی که کلماتش رو میفهمی، اما همش رو نه، این به خاطر اینه که نمیتونی حال نویسنده رو بفهمی ( (البته هیچ وقت فهمیدن و متوجه شدن = هم دیگه نیستن ولی خوب)، = متوجه بشی). برای وصل شدن باید یه زیارت عاشورای کامل (با صد لعن و صد سلام) قرائت کنی تا توفیق 2 خط مطلب نوشتن نصیبت بشه!

امروز تصمیم قاطعم رو گرفتم، کمر همت بستم (عینکم رو گذاشتم!)، به رختخوابم 2 ساعت استراحت دادم! تا دو تا مطلب (دو خط مطلب) بنویسم، «نمیدونم وقتی سرحالم طنز مینویسم یا وقتی طنز مینویسم سرحالم؟!» در هر صورت ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد (این یکی جدی بود!).

اما دم شماهم گرم ها! بعد این چند ماه یکی نگفت فلانی (=فلان فلان شده!) کجایی؟(= کدوم گوری هستی؟) و خلاصه بیرحم بودن دوستی در فضای مجازی برای من اثبات شد(البته مساله ای بود که مدعا نداشت ولی خوب اثبات شد!).

گذشتیم، میدونم خیلی یه طوری نوشتم، ولی خوب یه دفعه ما برای دل خودمون چیز بنویسیم! چه اشکال داره؟ البته علیرغم(=برخلاف (میدونم بلدید ولی فارسی رو پاس داشتم!)) میل باطنیم!

آقا در کل میخواستم یه ابراز حضوری بکنم (با ابراز وجود فرق داره)، و اینکه خیلی مخلصیم و اینکه ماه رمضان تا اینجاش خیلی حال داده! (نمیدونم عبارت خوبیه یا نه، ولی تف به ریا) الانم دارم حس جالب مطلب نوشتن در بین الطلوعین رو تجربه میکنم!

راستی اولین شخص ذینفوذ اطلاعاتی که بعد از شش روز جنازه ی این مطلب رو میبینه به سایر دوستان برای تشییع جنازه اطلاع بده! احتمالا حکایت ما شده حکایت چوپان دروغگو، به خاطر همینم کسی سر نمیزنه، به قول مرحوم جمی (=امام جمعه سابق خرمشهر) نوشتم تا بماند! (اسم کتابشون هست).

اسم این مطلب رو میذارم بعد از مدتهای مدید!(=طولانی صفت مشبه ی مدّ بر وزن فعیل)

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 6:38  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

با اینکه کلی کار دارم اما دلم نیومد که یه مطلب نو ننویسم.

خدا همیشه که هست پس چی میشه که یه دفعه وجود خدا رو درک میکنیم؟!

این به خاطر اینه که ما همیشه دچار خودمونیم، اگه یه قدم بیام عقب و جورچین (پازل) هستی رو از یکم عقب تر نگاه کنیم، خیلی چیزا رو میفهمیم، نه اینکه ببینیم ها، میفهمیم! مثلا تا دیروز به گل تو باغچه توجه نداشتیم، امروز صبح، میبینیم وای اینجا رو چه صحنه ی زیبایی و خلاصه خدا را حس میکنیم، این یه اتفاقه که برای خیلی هامون (اگه نگم هممون) پیش اومده، این اتفاقات هم همشون توفیق هستن، توفیقات هم بعد از اینکه ما ظرفیتمون را با زندگی درست بالا بردیم به دست میاد، یعنی بارون فیض الهی مداوم در حال بارش هرقدر که ما ظرف معرفت رو بزرگتر کنیم، بیشتر وجود میگیریم.

پس کل این ماجرا از خودمون شروع میشه! بخدا از خودمون!

ببخشید خیلی تلگرافی و مجمله، این بحث نیازمند یه مطلب (پست) پرپیمونه و مفصله ولی دیگه ... .

تقریبا دارم تصمیم میگرم که بخش وقایع اتفاقیه رو حذف کنم، اگه یه خبرهایی تو اون مایه ها اینجا دیدید دلیلش همینه!

از مجاز به حقیقت: علیرضا جون به جمع وبلاگ نویسای جوون و خوشفکر و به به و چه چه فامیل خوش اومدی (خوش برگشتی!)!

و اما از مجاز به حقیقت، ببین وقتا ما آدما افقی میشیم! به خدا میگیم (البته بعد از نکیر و منکر و مخلفاتش) خدایا جون من یه فرصت دیگه بده!، خدا هم میگه این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست! اون وقته که باید چاردستی بزنیم تو سر خودمون، حالا منظورم چیه؟!

منظورم اینه که این فرصت دوباره داخل دنیا چندین بار به ما داده میشه، به تعداد سال ها، نه ماه ها، نه هفته ها، نه شبانه روزها، نه روزها، نه... بلکه به تعدادی جزپذیرترین واحد زمان و شاید هم کمتر، پس باید این فرصت ها رو بشناسیم و ازشون خوب استفاده کنیم، برات آرزوی موفقیت میکنم! (راستی بقیه هم اگه میخوان بخونن اشکال نداره ها!)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 1:22  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

اندیشه 3

تعطیلَتَین (2 نوع تعطیلی)

حالا که دقایق آخر تعطیلات بیرونی نوروز رو داریم میگذرونیم، امیدوارم که به فکر یه سری از تعطیلات درونیمون هم باشیم، و از فردا، از درون و برون آغاز به کار کنیم، تا با عوض شدن و پیشرفته‏تر شدن خودمون، به دیگران هم یه چیزی بماسه، البته اگه پیشرفتمون صرفا برای خودمون باشه بازم ارزش داره و کافیه که براش کلی زحمت بکشیم، چون وقت ما محدوده، محدود!

و البته خودتون هم میدونید که باید چی ببریم و چی بذاریم!

به قول باباطاهر:

به گورستان نظر کردم کم و بیش،

بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند

نه دولتمند برد از یک کفن بیش!

 

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 0:55  توسط رفیق شفیق  | 

وقایع اتفاقیه 3

1- سلام بی مقدمه

به سه دلیل تصمیم گرفتم کمتر وبلاگ نویسی کنم!

1-    اخیرا یه سری تصمیمات اساسی گرفتم که، نیازمند تلاش مضاعفیه.

2-    در راستای اصلاح الگوی مصرف (صرفه جویی در وقت)

3-    یادم رفت، وقت ندارم براش فکر کنم!

به همون دلایل تصمیمم بر این شد که از این به بعد به امید خدا کیفیت مطالب رو بالاتر و کمیتشون رو پایینتر(تر) بیارم! مثلا ممکنه به جای سه ساعت فک زدن قلمی (مثل همین الان) یه بیت شعر پرمغز با چربی اضافه! بنویسم، بعدشم دیگه هضم و جذبش با شما کله‏خورهای حرفه‏ای!

2- گروه (2+1) مجددا جمع شدند! خدا عاقبتشون و عاقبتتون رو به خیر کنه!

3- امروز دزفول بودیم (این خبر را برای شوشتری‏های خیلی سفت، از همین حالا تکذیب میکنم)!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 0:48  توسط رفیق شفیق  | 

سلام

راستش اصلا قصد مطلب جدید نوشتن رو نداشتم، یعنی یه چیزایی تو ذهنم بود ولی نمیخواستم ... . همین که بعد از یکی دو روز وارد وبلاگهای زنجیره ای! (فامیلی) شدم سرحال اومدم، به حرص و ولع افتادم که منم مطلبم رو بنویسم.

اینی هم که میبینید بعضی وقتا دیر به دیر مطلب مینویسم، به خاطر اینه که ترجیح میدم نفع مطلب بیشتر برای خواننده ها باشه تا خودم که خودتون هم میدونید این کار رو سختتر میکنه! و الا خودمم دوست ندارم سالی یه بار مطلب تازه بنویسم!

خلاصه، عنوان مطلبم رو نعمت تنهایی میذارم که البته یکی از زیرشاخه های سلسله مباحث ((اندیشه)) است.

اولا که هر چه از دوست رسد نیکوست! حالا یه چند روزی هم برای من تنهایی رسیده که یه خوبایی داره و یییییییییییییییییییییییه بدیهایی!

این نعمت بزرگ به آدم اجازه میده تا به جای اینکه همیشه به دیگران فکر کنه و در مورد دیگران نظر بده، کمی هم به خودش فکر کنه و در مورد خودش قضاوت کنه و حکم صادر کنه، البته باید مواظب باشه که خودش رو زندانی یا اعدام یا ... نکنه ها! حتما تا حالا برای شما هم پیش اومده خیلی حس جالبیه؛ آدم احساس میکنه توی دنیا فقط خودشه و خدای خودش، اون وقته که حالش رو از زندگی میبره! پیشنهاد میکنم هر چند وقت یه باری، یه همچین خلوتی برای خودتون جور کنید، حیفم میاد شما هم لذتش رو نبرید! اون وقت هم قدر دورهمی رو بیشتر حس میکنید و هم از خودتون بی خود نمیشید! جسارت نشه ها نه اون بیخود ای بی خود.

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/12ساعت 2:5  توسط رفیق شفیق  | 

اخبار

           در پی عدم رفت و آمدهای اخیر فامیلی که در ایام نوروز کمی تقلیل یافته که به نسبت این ایام اون تقلیل هم قانع کننده نیست! خسته دل خسته دل‏تر شد و گفت: ... ... (یا به عبارت دیگه: خدایا این چه فامیل با حالیه که ما داریم!) در پی این امر پرسابقه اینجانب (رفیق شفیق) ابراز ناراحتی نموده و اعلام می‏نمایم! که اگر برنامه‏های فامیلی در چند سال آینده با همین سرعت سیر نزولی خود را طی کنند، در آینده‏ی نه چندان دور، افراد خانواده (به طور مثال خواهر و برادر) باید همدیگه رو از روی کارت شناسایی بشناسن! پیشگیری بهتر از درمان است! ستاد رسیدگی به امور بی‏هویت‏ها!

    همانطور که در مطالب فوق بیان شد، برادرزاده‏ی عزیزم، معصومه جان، چند روز پیش به دنیا آمد!

    

  نفر سوممون که یکی از مسافرین نوروزی بود، امروز به دیار خویش برفت و ما را در هاله ای از ناراحتی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/05ساعت 23:32  توسط رفیق شفیق  |